سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

718

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى)

واجب مسئله فقهى و فرعى است ولى وجهى براى آن نبوده بلكه مسئله را بايد به نحوى طرح نمود كه اصولى باشد از اينرو ما در اينمسئله بحثى از نفس وجوب مقدّمه نداشته بلكه تمام غرض و مقصد ما اثبات و نفى ملازمه بين وجوب مقدّمه و ذو المقدّمه مىباشد . و سرّ اين ادّعاء بسى روشن و واضح است چه آنكه در مباحث اصول هيچ تناسبى ندارد كه بحث فقهى و فرعى عنوان گردد . بلى در برخى موارد به تناسب و استطراد از بعضى مباحث فقهى صحبت و كلام بميان مى آيد ولى در عين حال اين گونه بحث ها در جائى است كه هيچ طريق و وجهى براى عنوان بحث بنحو اصولى ممكن نباشد نه مانند بحث در اينجا كه طرح آن بنحو مسئله اصولى ( يعنى صحبت در تلازم و عدم آن ) ممكن بوده و با اين امكان مجالى ديگر براى استطراد باقى نمىماند . قوله : و قبل الخوض فى المقصود : كلمه « خوض » به معناى فرو رفتن است . قوله : و وجوب مقدّمته : ضمير در « مقدّمته » به شيئ راجع است . قوله : فتكون مسئلة اصوليّة : ضمير مستتر در « فتكون » به مسئله مقدّمه واجب راجع است . قوله : لا عن نفس وجوبها : كلمه « عن نفس » معطوف است به « عن الملازمة » و ضمير در « وجوبها » به مقدّمه راجع است . قوله : كما هو المتوهّم : ضمير « هو » به « وجوب مقدّمه » عود مىكند . قوله : كى تكون فرعيّة : ضمير در « تكون » به مسئله مقدّمه واجب راجعست . قوله : و ذلك لوضوح الخ : مشار اليه « ذلك » فرعى نبودن اينمسئله مىباشد . قوله : انّ البحث كذلك : مقصود از « كذلك » بحث از نفس وجوب